مرتضى راوندى

13

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

در مقدمهء كتاب الاصنام كلبى راجع به پيدايش حلف الفضول چنين آمده است كه « روزى مردى از قبيلهء زبيد با كالايى قيمتى وارد مكه شد ، و عاصم آن كالا را از او خريد و به خانه برد ؛ بدون اينكه بهاى آن را به صاحبش بپردازد و از فروشنده رو پنهان كرد . مرد زبيدى نخست به قبيلهء سهم كه عاصم از آن قبيله بود ، توسل جست ، و بعد به اجتماعات قريش روى آورد و از آنان كمك طلبيد ، ولى از آن اقدامات نتيجه‌اى نگرفت . سرانجام روزى صاحب كالا صبحگاهان كه قريش عادة در دار الندوه ( محل شور و وقت‌گذرانى بزرگان قريش ) جمع شده بودند ، بر كوه ابو قبيس برآمد و ندا درداد و اين قطعه را كه سروده بود ، خواند : يا للرجال ! لمظلوم بضاعته * ببطن مكة نائى الحى و النفر . . . يعنى اى جوانمردان به داد ستم‌رسيده‌اى دور از كس و كار برسيد كه سرمايهء او در درون مكه ربوده شده است . . . اين دادخواهى از آن ستمديده با اين صورت و صوت نه تنها مجلس قريش را بلكه مكه و مكيان را سخت تكان داد . اين بود كه زبير پسر عبد المطلب ، كه خود از اكابر قريش بود ، قيام كرد و مجلسى از بزرگان بنى هاشم و بنى اسد و بنى زهره و بنى تيم در خانهء عبد اللّه پسر جدعان تيمى ، تشكيل داد كه در آن مجلس پيشواى اسلام كه هنوز به پيامبرى برگزيده نشده بود ، حضور داشت و در آن محفل بزرگان قريش دست به هم دادند ، دست يكديگر را سودند و سوگند ياد كردند كه از اين تاريخ ، به دستيارى ستمديده ، هركس كه باشد ، برخيزند و داد او را از بيدادگر بستانند . ( ما دام كه در روى زمين دريايى وجود داشته - باشد كه تكه‌پشمى را تر تواند كرد . ) و نيز سوگند ياد كردند كه در امر معاش و تقسيم ثروت نيز با يكديگر همكارى نمايند ، و زبير اين حزب و اين مجلس را « حلف الفضول » ناميد و نخستين نتيجه‌اى كه از آن گرفتند ، حق زبيدى از عاصم ، فرعون بنى سهم ، بود . » « 24 » سرگذشت پيشواى اسلام محمد بن عبد اللّه ، پيشوا و رهبر نهضت اسلامى ، در سال 570 ميلادى متولد شده است . وى به دو تيرهء بزرگ از تيره‌هاى قريش منسوب بود ؛ يعنى از طرف پدر به بنى هاشم و از طرف مادر به « بنى زهره » مىپيوست . پدر محمد ، عبد اللّه دو ماه قبل از تولد فرزند ، درگذشت و مادرش آمنه در موقعى كه محمد شش ساله بود ، وفات يافت . پس از اين واقعه جدش ، عبد المطلب ، سرپرستى او را به عهده گرفت ، ولى دوران حيات عبد المطلب نيز كوتاه بود . وى دو سال بعد از وفات آمنه درگذشت و عمويش ابو طالب كه مردى تاجرپيشه بود ، مراقبت و نگهدارى اين طفل را به عهده گرفت . در سورهء 93 قرآن آمده است كه « خداوند محمد را يتيمى بىپناه و فقير و گمشده يافت . خداوند پناه و تمكنش بخشيد و راه نشانش داد و فرمودش تا در آينده يتيمان را نرنجاند و مستمندان را با فرياد دور نكند و رحيم‌دل باشد . » روايت است كه محمد ( ص ) در زمان كودكى بزها و گوسفندهاى ابو طالب ، عم خويش ، را مىچرانيد ، و ابو طالب هم مردى فقير بود و

--> ( 24 ) . الاصنام ، پيشين ، ص 48 به بعد ( به اختصار ) .